اخبار شیراز

  • شیرازتایم - تلخی به اوج یا کاهش ختم نمی شود

    تلخی به اوج یا کاهش ختم نمی شود
    27 روز و 21 ساعت قبل

    اصغر فرهادی کارگردان سینما در تازه ترین کار خود در جریان کاوش های قبلی خود به جزییات جامعه ای می پردازد که همیشه دنبال قهرمان بوده و همیشه قهرمان ساخته و گاه شکسته می شود.

    قهرمان، قهرمان موضوعی است که می تواند تمام جهان را درگیر کند و فراتر از مرزها و زبان درباره آن صحبت کند.
    ایده اصلی قهرمان برگرفته از یک داستان واقعی است، داستانی که اگرچه در شیراز می گذرد، اما در طول سال چندین بار با چنین مسائلی مواجه می شویم و اطرافیانمان را بر اساس آن قضاوت می کنیم.

    قهرمان آیینه تمام نمای خود و زندگی ما از عرش و تا قالیچه می رود، در جامعه ای که بیش از پیش در غفلت و انزوای فردی فرو می رود، در دنیایی که قبلاً ارزشمند اکنون به ساده لوحی تعبیر می شود و هوشمندانه غذا خوردن را به درستی اصغر فرهادی می نامند داستان طرد شدنی است که انسان را ایده اصلی سناریو می کند.
    در جامعه‌ای که بیشتر مردم طعم قضاوت و فشار را چشیده‌اند تا شخصیت خود را تغییر دهند.
    قهرمان داستان قصد قهرمانی ندارد و رابطه اش با دنیا در آستانه قطع می شود و در این میان اطرافیان به هر دلیلی نمی توانند او را همراهی کنند.فرهادی در فضایی که فرزند قهرمان بود قضاوت ما را هدف گرفت. لکنت دارد و نمی تواند حقیقت را بگوید و عاشقان قهرمان در یک دید محدود اجتماعی به حاشیه رانده می شوند.
    از سوی دیگر، قهرمان داستان اولویت‌های انسانی را به چالش می‌کشد، افرادش دست به انتخاب می‌زنند و در نهایت چیزی را در عرصه‌ای بزرگ از دست می‌دهند تا چیز دیگری به دست آورند.

    به عنوان مخاطب تمام آثار اصغر فرهادی که هنوز هم اثری تاثیرگذار و خلاقانه می دانم، چهارشنبه سوری و جدایی، نادر سیمین و حتی گذشته را می دانم که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد. به عنوان آثار تاثیرگذار و مهم در سیر سینمای ایران، فیلم هایی با اهمیت و تاثیرگذاری که به دور از شعار دادن یا تلاش برای اثبات آن، به آرامی و به سادگی رخ می دهد. . عالی است و مهمتر از آن، مخاطب را به چالش می کشد تا بخشی از داستان. همجواری با ویرانه‌های باستانی تخت جمشید و نقش رستم همواره یک منطقه تاریخی مهم در اذهان عموم است.
    دوم اینکه شیراز شهری مدرن است اگرچه هنوز در مناسبات اجتماعی پایتخت حضور نداشته است، اما فضایی متفاوت با استان های دیگر و فضای سنتی آن، فضایی دوگانه با مفروضات رایج مردم در مورد تهران دارد. ، دودی، شلوغ و سریع است. شیوه زندگی مردم به این صورت است که به عنوان پس زمینه شیراز در ذهن مخاطب حضور دارد و به همین دلیل هنگام تماشای قهرمان این ناخودآگاه در ذهن او به هم متصل می شود.

    اما واقعاً چرا یک قهرمان مانند سایر آثار؟ فرهادی نیست؟

    سینمای ایران از روزهای اول تا به امروز بیشتر از فضای دوقطبی رنج می برد، فضایی که فقط موافقان و مخالفان آن را دارند. حق اظهار نظر در این میان اکثر نقدهای این دو طرف اصغر فرهادی و شخص او نیز از این قاعده مستثنی نبوده و کار او را می دانستند و برخی از آنها سینما را در اوج شاهکار و برخی از فیلم های او را تلویزیون نامیدند. تئاتر .
    دنیای سینما، تئاتر و ادبیات ایران آنقدر زیاد است که برخی از شخصیت ها به اوج هایی رسیده اند که اگر مخاطب قصد نقد اثری را داشته باشد یا صرفاً بخواهد بگوید من کتابی را دوست ندارم یا از آن خسته شده ام. من بسیار متهم هستم که نمی شناسم و کسی که مادرم را مجبور می کنند باید سکوت کند یا زبان به تحسین دیگر هواداران باز کند تا نادان جلوه نکند.
    او داستان های خود را می داند و امواجی را که در اطراف او و کارهایش به وجود آمده است، درک می کند. و چون می خواهد در مورد فیلم هایش صحبت کند، فقط به سینما فکر می کند.
    من به عنوان یک بیننده حرفه ای سینما، بخشی از علاقه علاوه بر خود فیلم، فیلم را با واکنش تماشاگرانی که با آنها فیلم را در سالن تماشا می کنم، می بینم و دو بار فیلم را دیدم، یک بار در سالن. اولین بار در حضور مهمانان و عوامل و بار دوم در سالنی دیگر با تماشاگران سینما، هر دو موضوع نظرم را جلب کرد، یکی از آنها منتظر چیزی بود. اتفاق دیگر کسالت و کسالت در اواسط قسمت سوم فیلم تماشاگران بود. بر خلاف هواداران و علاقه مندان و بر خلاف کسانی که فیلم را اثری ضعیف در کارنامه فرهادی می دانند، او قهرمان یک فیلم سینمایی با معیارهای سینمایی است و نقاط قوت زیادی از جمله داستان و همچنین ایراداتش دارد.
    قهرمان کارنامه اصغر فرهادی در مقایسه با دیگر آثارش با یک شاهکار یا یک فیلم سینمایی تفاوتی ندارد اما نسبت به تولید سینمای ایران بالاتر است و مخاطب تا آخر خسته است و باید. در مدت زمان حدود 100 دقیقه با ریتمی بهتر و پرانرژی به مخاطب ارائه شود. برای مدت طولانی بیهوده ارسال شد. مخاطب فرصت صحبت با تلفن همراه یا صحبت با تلفن همراه را ندارد، دقیقاً در کنش و مبارزه است. سرزمینی که با روایت موازی داستان ها و شخصیت های بسیاری در دل داستان و سناریو برای جذب مخاطبان شش خطر طراحی شده است.
    هنگام تماشای فیلم و در سینما می توانید آن را به صورت عینی مشاهده کنید. متأسفانه قهرمان در فیلمنامه و تدوین آنچنان تبحر ندارد، با همه زیبایی داستان و معنای تلخ و ترسناکی که ایده فیلم به دنبال آن است، همراهی و همدلی چندانی وجود ندارد. در واقع، قهرمان داستان با فیلمنامه و در قسمت هایی که باعث فاصله گرفتن مخاطب از کنش می شود، مشکل دارد:
    مثلاً: شخصیت پردازی افراد و گذشته آنها عملاً در فیلم مطرح نمی شود، در حالی که قسمت اصلی معرفی می شود. مخاطب شخصیت اینگونه است. من چیزی جز یک تصور عادی از یک فرد ساده و فقیر نمی بینم (در یک ازدواج ناموفق، بدون هیچ شغل و حتی مسکن و داشتن فرزند در حالی که هنوز وابسته به نفقه یک خواهر است، چگونه است که یک انسان خاص چیست؟ آنقدر مشخص است که دختری که او را دوست دارد آنقدر مجذوب او و کمالات او می شود که اثری از آن نیست؟همچنین دیده ایم که اطلاعات به مخاطبی که چکه می کند داده می شود اما همین اطلاعات اندک مخاطب را تامین می کند. با توجه به بازی بازیگر و وضعیت داستان. مشخص شد)
    فکر می کنم فرهادی آنقدر مجذوب محتوای کارش شد که آن را بر همه چیز ترجیح داد تا جایی که ضعف های متن نادیده گرفته شد.
    و چرا رحیم در طلافروشی است و فیلم تصویر یک زن را پیدا می کند، آیا به فرمانداری و مسئولین زندان نمی گوید که از طریق اداره خود تحقیق کنند؟ چرا نمی گوید فیلم طلافروشی را به من نمی دهند اما مراجع قضایی می توانند آن را تحویل بگیرند؟
    در واقع اگر رحیم به این سمت می رفت، عملاً سناریو به پایان نمی رسید. فیلمی که یکی از نقاط قوت آن دیالوگ های واقعی و واقع گرایانه بر اساس شخصیت ها است، ناگهان در سکوت که معنای بهتری دارد، دیالوگ «زندان دایی کجاست؟» «مطمئنا همه کار کارگردان، بازیگر، یک هنرمند فوق العاده و چیره دست، مانند سینمای کیارستمی و سینمای دلقک و بیسای یا حتی کارگردان، که فیلم هایی هستند که با هم مقایسه می شوند تا سینه تایلندی را در بالا و پایین جدول پر کنند.
    قهرمان بخشی از توجه خود را مدیون نام اصغر فرهادی است. اگر نام کارگردان ناشناس یا مرد جوان روی این اثر باشد، نظرات متفاوت زیادی در مورد فیلم خواهیم دید؟
    آیا دلیلی وجود دارد که او برش ها و برش های بی جا را دوست دارد و آنها را متفاوت می بیند؟ فرهادی که در دیگر آثارش بخشی از فرم روایی را با هم ترکیب کرده و ریتم مناسب داستانش را ایجاد کرده است، چرا از چنین فرمی در قهرمان استفاده می کند؟ فاصله در قهرمان؟ بین معلم و راننده کامیون اتفاق می افتد و در نهایت با یک سیلی مشت محکم می شود و حضار با نفس راحتی باز می شوند. چنین عملی در قهرمان برای همه وجود ندارد. او حق دارد تجربه متفاوتی داشته باشد، داستانش را بدون پیچیدگی های معمول روایت کند، اما باید به خاطر داشته باشد که زمان روایت این داستان به دلیل عدم وجود همان معراج، با این سرعت کم قابل روایت نیست. طرح کلی سناریوهای قبلی قهرمان در یک جغرافیای دیگر در شهری روایت می‌کند که خودش باید بخشی از روایت و فضای فرهنگی باشد و حتی لحن و گویش متفاوت است.
    بر خلاف گویش های دیگر که ممکن است مبتنی بر کلمه باشند، گویش شیرازی از هجاهای آوایی و آهنگین استفاده می کند. برای مخاطب غیر شیرازی شاید خیلی حساس نباشد، اما بد نیست بدانید که در خود شیراز اصیل فقط در قسمت‌هایی از شهر شنیده می‌شود و هر چه از بخش سنتی و بافت قدیمی دورتر شوید. هر چه گویش بیشتر متفاوت است و بدون شک به همین دلیل ساختار کار با گویش شیرازی بسیار دشوار است.
    بازیگرانی چون امیر الجدیدی، محسن تنبندا و فریشته صدر عرفایی تمام تلاش خود را کردند تا دیالوگ ها را با لحن مناسب ارائه کنند، به استثنای شاهزاده جدید که در بسیاری از لحظات فیلم لحنی مشابه پیدا کرد. به کرمان با ترکیب گویش منطقه قصردشت شیراز بقیه را به خوبی حفظ کرده اند. br> امیر الجدیدی با اینکه تمام تلاشش را کرد تا نقشی متفاوت بازی کند اما با تمام تعاریفی که در این چند روز از بازی او در فضای مجازی دیدم و شنیدم، به نظر می رسد در جاهایی نقشش را از دست بدهد. ، ساده و بی دفاع بودن. رحیم با نوعی تردید و چهره ای بی طرف او را فراموش می کند و گیج می کند.
    قسمتی از این بازی در ب راخی به نظر می رسد لحظات یکنواختی دارد که احتمالاً به دلیل عدم درک صحیح از بازیگر و رابطه نقش است، اگرچه در عمل فیلمنامه از نظر پرداخت شخصیت او ضعیف است. از نظر لهجه مشکلی ندارند اما از توانایی ها و تجربه قبلی خود در صحنه تئاتر و فیلم کوتاه به خوبی استفاده کرده اند، نمایشنامه هایی روان، مستند و تاثیرگذار ارائه کرده اند.
    نمایندگانی که علیرغم مزیت های فراوانشان به دلیل توزیع ناعادلانه موسسات در تمامی ولایات و ولسوالی ها دارای نمایندگان هستند.

    بازیگران توانمندی در قهرمان وجود دارند که نام آنها را باید به خاطر بسپارید، از جمله علیرضا جهاندیده، سحر گلدوست، مریم شاهدایی، محمد جمالدینی، علی رنجبر و .... و بازیگران میانسالی که نقش های کوتاه دیگری را ایفا می کنند، در بازیگری مهارت دارند و چهره ای کم ندارند. <برا فرهادی در این فیلم که تعداد کمی از بازیگران و نقش های اصلی و فرعی ندارد، توانسته تعادل بین نقش ها را حفظ کند و به گونه ای کارگردانی کند که بیشتر از صحنه های سنتی و یک صحنه با لحظات مستند مواجه شویم. یکی از نقاط قوت قهرمان، هدایت بازیگران است. غنچه در قهرمان عملاً از نقش و علایق خود به دور است و نتوانسته از عهده نقش دختری برآید که شاهد دردهای پدر و وارث غم های اوست و حتی در لهجه و زبان نقش نیز مشکل دارد، در حالی که قطعاً به دلیل اندازه استفاده شده، فرهادی، بازیگر محلی مسلط به گویش، فرصت استفاده از دو بازیگر دیگر را داشت. برای دو دختر، جدایی نادر از سیمین، بچه‌های خردسال از الی و بچه‌های فیلم قبلی، در همان قهرمان الرهادی از این مولفه استفاده کرده است، اما رابطه بین نقش، بازیگر و مخاطب شکل نمی‌گیرد. قلب درام آنطور که باید مخاطب را دنبال نمی کند و فقط به عنوان بخشی از آن برای پیشبرد داستان لکنت می کند.
    علاقه ایران آغاز شد. این همان چیزی است که قهرمان به دنبال بیان آن است، تاج و تخت و فرشی که مردم از طریق انتخاب های خود و گاه از طریق قضاوت های خود می گذرند، و چقدر تلخ است که این فاصله در دنیای امروز طولانی تر است. مردم منزوی تر، گرفتارتر و شلوغ تر هستند. دروغ است. همراه با حقیقت روز به روز بیشتر و بیشتر می شود.
    دنیایی که در آن نه مدعیان رحمت و اصلاح و نه مردم عادی نمی توانند دست به اقدام بزنند، شکست می خورند و همه چیز به یک بازی تلخ و قضاوت آمیز تسلیم ختم می شود. لذت ببرید.< br> *نویسنده و منتقد





خبرهای دیگر از شیراز