اخبار شیراز

  • شیرازتایم - پشت پنجره منتظر رهبران دیروز است

    پشت پنجره منتظر رهبران دیروز است
    26 روز و 1 ساعت قبل

    اینجا آسایشگاه روانپزشکی شیراز است ، به نظر می رسد که شما وارد سرزمینی فراموش شده شده اید ، روزها فرقی نمی کند ، هیچ کس نمی داند در خارج چه خبر است و تعداد کمی از مردم می خواهند از داخل آسایشگاه بدانند.

    گاهی در هفته دفاع مقدس نام آنها را به خاطر می آورم تا شکایت نکنند.

    همیشه خجالت می کشید ... من خجالت می کشیدم که دوربین را به سمت آنها نشانه رفته و دکمه شاتر را فشار دهم!
    چهار سال است که می خواهم گزارش ویدئویی را در بخش روانپزشکی تهیه کنم ... اما اکنون ، نمی خواستم ... هنوز نمی خواستم عکاس شوم ... می خواستم رهگذری دوست داشتنی و سپاسگزار که دستانش را می بوسد و کمرش را در جلو آنها قوس می دهد ، در پای آنها اشک می ریزد و می گوید: من سپاسگزار و شرمنده هستم ...
    من خالی بودم و تنها چیزی که درونم بود درد و شرم بود ...
    آران.
    نمی دانم .. موجودی در جهان بدون. آیا دانش و فراموشی بیشتر از یک انسان وجود دارد؟ و به جای پماد ، ما هنوز از تیراندازی ذهنی آنها چشم پوشی می کنیم.
    ***
    در اولین روز اکتبر 1400 ، با هماهنگی بسیج رسانه استان فارس ، وارد بیمارستان جنت شیراز شدم و به جمعیتی که در مقابل آنها ایستاده بودند ، خیره شدم ، برخی از آنها ساکت بودند و به آنها خیره شده بودند. قفل های عجیب
    فکر می کنم آنها به این برنامه ها و کلمات تکراری عادت کرده اند. زیرا پنجره امید دیگر با هیچ واژه ای در چشمان آنها نمی درخشد. در حال افزایش بود و برخی از آنها مشت های خود را در هم فشار داده و آنها را تحت فشار قرار می دادند تا سکوت کنند ، فریاد نزنند و مورد اهانت قرار نگیرند.


    توضیحات کامل جهان ، چشم های آنها و آنچه در آن می گذرد ، می تواند فقط دیده می شود ، و این کلمه تنها گوشه کوچکی از این جهان را نشان می دهد ، بنابراین ناگزیر ، تنها یک گوشه قلب درگیر است ، برای درک تکمیل این گوشه دنج و خلوت جهان ، باید سفر کنید ، آن را ببینید ، و گوش کن. ما باید فکر کنیم و دوباره به این نسل برگردیم.
    ما کی هستیم؟ و آنها چه کسانی هستند؟ ما کجا و آنها کجا؟
    اگرچه ذهن آنها آسیب دیده است ، آنها هنوز بلدند چگونه عصبانیت و مهمان نوازی را قورت دهند. از ما استقبال کردند. اما ما که در راه بازگشت به خانه نمی میریم و در معرض تابش گلوله و خمپاره قرار نمی گیریم ، چگونه می توانیم در کوچکترین بدبختی در زندگی عنان ، آرامش خود را از دست بدهیم ، یا برای پول بیشتری با یکدیگر روبرو می شویم؟ ما وطن خود را از دست دادیم و هنوز آرزوی خوشبختی شخصی خود را داریم.
    "ما فراموش کردیم ، وقتی در میدان نبرد مرد بودیم و در حال جنگ بودیم ، از کرامت برخوردار بودیم." و شما گفتید هنوز شأن و منزلت دارید. شما بیشتر ، نه چندان دور از باور اینکه آنها باور نکرده اند!
    در واقع ، اگر ظاهر شیوه زندگی ما شادتر از ظاهر آنها باشد. در داخل ، ما چیزی جز پوچی و پوچی نیستیم که نه عشق را دوست داریم ، نه انسان دوستانه و نه نوع دوستی.





خبرهای دیگر از شیراز